الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
774
إحياء علوم الدين ( فارسى )
سخت از آن گوشتهاى نرم بيرون آورد ! پس دل مادر و پدر او را بر او مهربان گردانيد تا در وقتى كه از تدبير نفس خود عاجز بود به تدبير او قيام نمودند . پس اگر خداى تعالى رحمت را بر دل ايشان مسلط نكردى هر آينه از تدبير نفس خود عاجزتر خلق بودى . پس بنگر كه چگونه او را قدرت و تمييز و عقل و هدايت بتدريج روزى كرد تا كمال پذيرفت و مراهق « 86 » شد ، پس جوان ، پس كهل ، پس پير ، يا سپاسدار و يا ناسپاس ، مطيع يا عاصى ، مؤمن يا كافر ، براى تصديق قول حق تعالى : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ، إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً ، إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ، « 87 » اى ، زمانى گذشت بر آدمى كه در آن چيزى نبود ، بدرستى كه ما آفريديم آدمى را از نطفهء آميخته تا به تكليف امر و نهى اختيار فرماييم پس او را شنوا و بينا گردانيديم ، بدرستى كه ما راه او را براى او بيان كرديم ، يا سپاسدار شد يا ناسپاس . پس بنگر در لطف و كرم ، پس بنگر در قدرت و حكمت تا عجائب حضرت ربوبيت تو را مغلوب گرداند . پس بغايت [ 578 ] عجيب است از كسى كه خطى خوب يا نقشى بر ديوار بيند ، پس آن را استحسان كند ، پس همه انديشهء او مصروف شود در تفكر كردن در نقاش و خطاط ، و در آن كه چگونه نفش كرده است و نوشته ، و چگونه در آن قادر است ، و همواره او را بزرگ دارد و گويد : چه حاذق است ، و چه كامل صنعت ، و چه خوب قدرت ! پس اين عجايب در نفس خود و در غير خود بنگرد ، آن گاه از صانع و مصوّر آن غافل شود ، و عظمت او وى را مدهوش نكند ، و جلال او و حكمت او وى را متحير نگرداند ! پس اين اندكى است از عجايب تن تو كه استقصاى آن ممكن نيست . و مجال فكرت تو در آن نزديكتر است ، و شاهد آن بر عظمت خالق تو واضحتر ، و تو از آن غافل ، مشغول به شكم و فرج خود . از نفس خود نشناسى مگر آن كه گرسنه شوى و بخورى ، و سير شوى و بخسبى ، و آرزو برى و مباشرت كنى ، و در خشم شوى و روى به جنگ آرى . و همه ستوران و ددگان در شناخت آن با تو شريكاند . و خاصيت آدمى كه ستوران از آن محجوبند شناختن خداى است به نگريستن در ملكوت آسمانها و زمين و عجايب آفاق و نفسها ، چه بنده بر آن در زمرهء فريشتگان مقرب در آيد ، و در جملهء پيغامبران و صدّيقان بر انگيخته شود ، و مقرب حضرت پروردگار عالميان باشد . و اين مرتبه بهايم را ، و آدمى را كه از دنيا به شهوات بهايم راضى باشد ، نيست ، چه او به بسيارى بتر از بهايم است . چه بهيمه را بر آن قدرت نيست ، و اما آدمى را قدرت آن دادهاند ، پس او آن را معطل كرده است و نعمت حق تعالى را در آن ناسپاسى نموده . پس ايشان چون ستوراناند ، بلكه گمراهتر طريقاند .
--> ( 86 ) مراهِق ، كودك نزديك به بلوغ . ( 87 ) دهر 76 - 1 - 3 .